خرید بک لینک
اساسا عشق را نباید بر روی طاقچه عادت تنها گذاشت. اگر بگذاری که تنها بماند تا یادش بیاید که باید خودش بیاید سراغت، کور خوانده ای. عشق از آن مقوله هایی است که اگر تیمارش نکنی خود درمانی ندارد.

دوست داشتن هنر می خواهد. یک هنر ذاتی و به نظرم کمی پیچیده.

بهترین راه این است: یا راه و رسمش را یاد بگیر یا لطفا بی خیال قضیه شو!

نوشته شده توسط گل و تگرگ در 9:46 PM | لینک ثابت •

برچسب: طاقچه,عادت, نویسنده: آرشان خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:15

گاهی یک دلیل ظاهرا بی ربط لایه پنهانی از درون را اشکار میکند و انسان تازه میفهمد که شاید دلیل برخی مسایل این باشد!

رمانها پر از لحظات عاشقانه اند. برخی جذاب و برخی تکراری. از لابه لای جمله های توصیف کننده لحظه های عاشقانه که خون را به گونه هایت تزریق می کند و دلت غنج می رود برای حال و هوای برخی از جمله ها، یک کلمه گم شده پیدا می شود: نوازش

نوشته شده توسط گل و تگرگ در 9:9 PM | لینک ثابت •

برچسب: تلنگر, نویسنده: آرشان خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:15

پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۵

روزهایی که تنهایی ام پررنگ تر می شود، قلم و کاغذ برایم عزیزتر می شوند. شروع می کنم به نوشتن. کاغذها سیاه می شوند و درون من سبک تر. عجب جادویی دارد این الفبا!

نوشته شده توسط گل و تگرگ در 3:47 PM | لینک ثابت •

برچسب: تنهایی, نویسنده: آرشان خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:15

میشمارم! زنجیرهایی که دستها و پاهایم را بسته است را می گویم. شمردم. بسیار بود. حالا دنبال راه حل می گردم. از تعداد بیشمارشان آرامشم به هم می ریزد. راه حل، عزیمت است. عزیمت از مختصات حال به مختصات دیگری. مختصاتی که تغییر به همراه دارد. اما مگر می شود تغییر کرد و تفکر را تغییر نداد؟ تفکر است که بخش اعظمی از رشته های زنجیر را می بافد. باید زنجیرها را از تفکرم پاره کنم و بدوم. دلم دویدنهای مکرر می خواهد. پرش های بلند. گاهی انسان نمی داند چرا ساکن شده است؟ سکون جسم از سکون روح نشات می گیرد. و من متنفرم از سکون. ای کاش بتوانم بپرم. با اینکه پوستم به کلفتی کرگدن شده است و تنهایی و غم سنگینم کرده ام

برچسب: پرواز,کرگدن, نویسنده: آرشان خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:15

از خواب که بیدار می شوم، انگار که مسایل پشت در ایستاده اند و با فشار می خواهند در را باز کنند. من به ناگهان بیدار می شوم و درِ ذهنم را باز می کنم. همه شان به یکباره می ریزند داخل ذهنم. قلبم به تپش می افتد؛ اما سعی می کنم مقاومت کنم. گاه تعدد مسایل و راه حل های ذهنی آنقدر زیاد می شود که بررسی شان هم نگرانی می آورد. بعد باید ذهنت را جمع کنی. همه را به صف کنی. یک خط کش بگیری دستت و آرام آرام هر کدام را راه بدهی توی ذهنت. بررسی شان کنی، اگر توانستی به نتیجه هم برسی که عالی است! اما این به نظم درآوردن آشفتگی ذهنی مقاومت می خواهد. مقاومت در برابر استرس و آشفتگی. نگرانی از پیامدها و نرسیدن به نتیجه!

برچسب: مقاومت, نویسنده: آرشان خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:15

صبح است.با عجله به سمت اداره راه می روم و سخنرانی «زن ایرانی در گذار از سنت به مدرنیته» را گوش میدهم. سخنران می گوید: ما از جنسیت و مسایل مربوط به آن، فمینیست و جنبه های آن حرف میزنیم اما نظریه جنسیت نداریم! چند ساعت میگذرد. او میگوید تو زن قوی هستی و میتوانی تمام مسایل را با هم مدیریت کنی. و من جواب میدهم که ظاهراً فلسفه زندگی من پررنگتر از عرفانش شده. باید رویش کار کنم. ظهر است: یک کتاب دیگر از شهلا زرلکی را میبینم: در «خدمت و خیانت زنان». «زنان، دشتان و جنون ماهانه» اش را هنوز تمام نکرده ام. غروب است: تئاتر « نامه های عاشقانه از خاورمیانه» را میبینم. داستان غم انگیز سه زن کرد ایرانی، عراقی

برچسب: بودن, نویسنده: آرشان خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:15

صفحه بندی